![]() |
![]() |
|
| زندانبان سرباز گمنام عرصه اصلاح و تربیت |
|
این وبلاگ از این پس متعلق به بچه های شهرستان آباده می باشد و مدیریت قبلی نیز فاقد اعتبار می باشد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 10:9 توسط محمد صدیقیان |
|
|
اعتياد – جرم يا بيماري
يكي از دلايلي كه براي افزايش اعتياد در دهه هاي اخير عنوان شده گسترش اضطراب وجودي است ، كه آن را هم ناشي از ناكامي انسانها در معناجويي مي دانند . امروزه بيش از هر زمان ديگري با افرادي روبرو هستيم كه از احساس پوچي و بيهودگي رنج مي برند . اينگونه افراد حتي ممكن است در شرايطي به ظاهر كاملا مطلوب و آرماني بسر برند ، اما در زندگي خويش پوچي و خلاء ملال انگيزي را احساس كنند ، انگار جاي چيزي اساسي خالي باشد و وي نتواند تشخيص دهد ،مشكل كار در كجاست . از طرف ديگر نتايج تحقيقات ديگري مويد آن است كه در حدود ٧٠ تا ٨٠ درصد از سوء مصرف كنندگان مواد مخدر از اختلالات متعدد رواني و شخصيتي رنج مي برند و در واقع مي توان به نوعي اينطور عنوان كرد كه اينان افرادي بيمار هستند كه به دلايل عديده اي مستعد اعتياد و سوء مصرف ماد مخدر هستند . به همين دليل است كه بسياري از كساني كه به صورت تفنني گهگاهي مواد مخدر مصرف مي كنند هيچگاه كاملا اعتياد پيدا نمي كنند و همچنان به ساير فعاليتهاي زندگي عادي خود ادامه مي دهند و به نظر مي رسد كه مصرف مواد در اينان كاملا كنترل شده و در اختيار خود آنان است . تمام دلايل ذكر شده دال بر آنند كه سوء مصرف كنندگان داروها و مواد مخدر به نوعي مستحد و داراي زمينه هاي فيزيولوژيك و روانشناسي براي اعتياد هستند . به همين دليل ما بايد به اينان به چشم يك بيمار نگاه كنيم و با همين فلسلفه با آنان برخورد كنيم . لذا به نظر مي رسد زنداني نمودن آنان نه تنها مشكلي را حل نمي كند بلكه باعث تشديد آن مي گردد از طرف ديگر اگر بخواهيم به قضيه اينطور نگاه كنيم كه سوء مصرف كننده دارو فردي لذت طلب است كه براي كسب لذت و كاهش رنج و الم دروني خود به مصرف مواد مي پردازد ، نتيجه ميگيريم كه زندگي عادي آنان به دلايل متعددي امكانات رضايت خاطر را براي آنان بوجود نمي آورد و از آنجائيكه آنان مي خواهند اين رضايت را از طريق سوء مصرف مواد مخدر در خود بوجود آورند ، لذا زنداني نمودن آنان باعث تشديد اين حالت ( يعني نارضايتي و ناشادماني دروني ) وي مي شود لذا ما با درصد بسيار بالايي عود مجدد به سوء مصرف مواد و بازگشت مجدد فرد به زندان مواجه هستيم . نگارنده طبق تحقيقاتي كه از زندانيان وابسته به دارو به عمل آورده ام به اين نتيجه رسيده ام كه بسياري از آنان به محض آزاد شدن و قبل از بازگشت به منزل به دنبال تهيه و مصرف مواد مخدر بوده اند . لذا باز به اين نتيجه مي رسيم كه زنداني نمودن افراد سوء مصرف كننده ي مواد نهايتا سودمند نيست كه شايد بسيار مخرب هم باشد از طرف ديگر هر فردي كه وارد زندان مي شود جهت تشكيل پرونده براي وي شماره اي به او تعلق مي گيرد و در اصطلاح كارت و پلاك مي شود و عنوان زنداني به خود مي گيرد كه اين عنوان نه تنها عنواني بيروني و محيطي است كه در عمق وجود وي نيز هويت يك زنداني و مجرم حك مي شود و به اصطلاح شخص خود را با يك مجرم همانند و همسان مي يابد و اين آسيبي است كه جبران آن شايد ديگر ممكن نباشد . به همين دلايل به نظر مي رسد كه با افراد سوء مصرف كننده ي دارو بايستي به گونه اي ديگر برخورد نمود و براي آنان مجازاتهاي ديگري را در نظر گرفت و چه بهتر مي شد به آنان به چشم يك بيمار نگاه مي كرديم و با برخوردي دلجويانه در صدد درمان و حل معضلات زندگي آنان مي بوديم . يكي از پژوهشگران به نام نوليس در پژوهشي به اين سوال مي پردازد كه چرا دانشجويان به مصرف مواد مخدر علاقمند بودند . در ميان دلايل بيان شده در پاسخها اغلب آمده بود : اشتياق براي يافتن معنا در زندگي (به نقل از فرانكل ، ترجمه ي ابراهيم يزدي ،١٣٧٥ ) يكي از مطالعات همه گير شناسانه كه توسط جود و همكارانش براي كميسيون ملي درباره ي ماري جوانا و سوء مصرف مواد در منطقه سان دياگو ( كاليفرنياي آمريكا ) در ميان ٤٥٥ دانشجو صورت گرفت ،به اين نتيجه رسيد كه مصرف كنندگان حشيش و مواد توهم زا بيش از غير وابستگان به دارو از فقدان معنا در زندگيشان ناراحت بودند و به خاطر آن رنج مي بردند ( به نقل از فرانكل ، ترجمه ي ابراهيم يزدي ، ١٣٧٥ ) كريپنر و همكارانش نيز اينطور نظريه پردازي كرده اند كه مصرف داروها و مواد مخدر ممكن است در واقع نوعي خود درماني در كساني باشد كه مشكلات وجودي دارند ( به نقل از فرانكل ، ترجمه ي ابراهيم يزدي ، ١٣٧٥ ) . توصيه ها : ١) تا زمانيكه فرد مصرف كننده ، وجود مشكل خود را نپذيرفته و به نياز خويش براي دريافت كمك اعتراف ننموده ، نمي توانيد براي او كاري انجام دهيد ٢) فرد مصرف كننده ي داروها و مواد مخدر در شروع ترك عادت خود بايد از كمكهاي پزشكي و روانشناسي به صورت رايگاه برخوردار گردد . ٣) توصيه مي شود از برچسب زدن به فرد وابسته به داروها و مواد مخدر تحت عنوان معتاد خودداري شود . برچسب را بايد به رفتار انحرافي زد حرمت و شخصيت افراد را نبايد زير سوال برد . ٤) به نظر مي رسد اگر به جاي زنداني نمودن سوء مصرف كنندگان دارو ، مركزي را جهت ارائه خدمات مختلف پزشكي و روانشناسي احداث نمائمي و به طور رايگان به درمان جسمي و رواني آنان بپردازيم و در كنار آن مسائل و مشكلات زندگي آنان را مورد بررس و تفحص قرار داده و تا حد امكان و با استفاده از امكانات سازمانهاي دولتي ، خصوصي و مراكز خيريه به رفع و رجوع آنها پردازيم تا حد زيادي مي توانيم با اين معضل با هزينه هاي كمتري برخورد نمائيم . منابع : خلاصه ي روانپزشكي ، هارولد كاپلان – بنيامين مادوك – ترجمه ي پور افكاري خدا در ناخودآگاه – ويكتور فرانكل علیرضا وزیری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 18:13 توسط محمد صدیقیان |
|
|
بخشنامه به كليه واحدهاي قضايي سراسر كشور هر چند به موجب ماده ۴۵ قانون ثبت احوال اصلاحي سال ۱۳۶۳ تاييد هويت يا تابعيت افراد در موارد ترديد موجب اقدام طبق مقررات ميباشد، ليكن در صورت نفي هويت يا تابعيت افراد احتمال سلب حقوق اساسي موضوع اصل ۴۱ قانون اساسي و حقوق مدني موضوع ماده ۹۷۶ قانون مدني در مورد افراد يادشده وجود خواهدداشت كه در هر حال رسيدگي به اين امر حسب درخواست با محاكم ذيصلاح ميباشد. محاكم مذكور ضمن رسيدگي به ادعاي افراد، دلايل تصميمات و نظرات كارشناسي شوراي تامين شهرستان و هيات حل اختلاف اداره ثبت احوال ذيربط را مورد لحاظ قضايي قرار دهند و با رعايت همهجانبه اصول و مقررات قانوني ضمن احقاق حق افراد زمينه سوء استفاده افراد فرصتطلب براي تحصيل اسناد هويت و تابعيت ايراني من غيرحق فراهم نشود. رئيس قوه قضائيه ـ سيدمحمود هاشميشاهرودي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 22:53 توسط محمد صدیقیان |
|
|
فصل اول- پذيرش، تشخيص و طبقهبندي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:32 توسط محمد صدیقیان |
|
|
مبحث اول: سير تحول زندانهاي دنيا
در زمانهاي گذشته ، مجازاتها با قساوت و شقاوت اجراء و مجازاتهائي از قبيل زنده به گور كردن - سوزاندن - طعمه حيوانات درنده ساختن - كور كردن و انواع شكنجه هاي بدني رواج داشته است .
(آنانكه دلائل روشن پاكدامني و عصمت يوسف را ديدند باز چنين صلاح دانستند كه يوسف را چندي زنداني كنند و به حبس فرستادند)
ادامه دارد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 17:43 توسط محمد صدیقیان |
|
|
اصل 1
حكومت ايران جمهوري اسلامي است كه ملت ايران، بر اساس اعتقاد ديرينهاش به حكومت حق و عدل قرآن، در پي انقلاب اسلامي پيروزمند خود به رهبري مرجع عاليقدر تقليد آيت الله العظمي امام خميني، در همهپرسي دهم و يازدهم فروردين ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي برابر با اول و دوم جماديالاولي سال يكهزار و سيصد و نود و نه هجري قمري با اكثريت 98/2% كليه كساني كه حق رأي داشتند، به آن رأي مثبت داد.
اصل 2
جمهور اسلامي، نظامي است بر پايه ايمان به:
1 - خداي يكتا (لاالهالاالله) و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در باربر امر او.
2 - وحي الهي و نقش بنيادي آن در بيان قوانين.
3 - معاد و نقش سازنده آن در سير تكاملي انسان به سوي خدا.
4 - عدل خدا در خلقت و تشريع.
5 - امات و رهبري مستمر و نقش اساسي آن در تداوم انقلاب اسلام.
6 - كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توأم با مسئوليت او در برابر خدا، كه از راه:
الف - اجتهاد مستمر فقهاي جامعالشرايط بر اساس كتاب و سنت معصومين سلامالله عليهم اجمعين،
ب - استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشري و تلاش در پيشبرد آنها،
ج - نفي هر گونه ستمگري و ستمكشي و سلطهگري و سلطهپذيري،
قسط و عدل و استقلال سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و همبستگي ملي را تأمين ميكند.
اصل 3
دولت جمهور اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم، همه امكانات خود را براي امور زير به كار برد:
1 - ايجاد محيط مساعد براي رشد فضاإل اخلاقي بر اساس ميان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي.
2 - بالا بردن سطح آگاهيهاي عمومي در همه زمينههاي با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانههاي گروهي و وسايل ديگر.
3 - آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه در تمام سطوح، و تسهيل و تعميم آموزش عالي.
4 - تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در تمام زمينههاي علمي، فني، فرهنگي و اسلامي از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان.
5 - طرد كامل استعمار و جلوگيري از نفوذ اجانب.
6 - محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي.
7 - تأمين آزاديهاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون.
8 - مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش.
9 - رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه، در تمام زمينههاي مادي و معنوي.
10 - ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غير ضرور.
11 - تقويت كامل بنيه دفاع ملي از طريق آموزش نظامي عمومي براي حفظ استقلال و تماميت ارضي و نظام اسلامي كشور.
12 - پيريزي اقتصادي صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينههاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه.
13 - تأمين خودكفايي در علوم و فنون صنعت و كشاورزي و امور نظامي و مانند اينها.
14 - تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون.
15 - توسعه و تحكيم برادري اسلامي و تعاون عمومي بين همه مردم.
16 - تنظيم سياست خارجي كشور بر اساس معيارهاي اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمايت بيدريغ از مستضعفان جهان.
اصل 4
اكليه قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاء شوراي نگهبان است.
اصل 5
(1) در زمان غيب حضرت ولي عصر "عجل الله تعالي فرجه" در جمهوري اسلامي ايران و ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با تقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهدهدار آن ميگردد.
( 1 - اصل سابق: اصل پنجم : در زمان غيبت حضرت ولي عصر، عجلالله تعالي فرجه، در جمهوري اسلامي ايران ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با قتوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است، كه اكثريت مردم او را به رهبري شناخته و پذيرفته باشند و در صورتي كه هيچ فقيهي داراي چنين اكثريتي نباشد رهبر يا شوراي رهبري مركب از فقهاي واجد شرايط بالا طبق اصل يكصد و هفتم عهدهدار آن ميگردد. )
اصل 6
در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكاء آراء عمومي اداره شود، از راه انتخابات، انتخاب رييس جمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اعضاي شوراها و نظائر اينها، يا از راه همهپرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون معين ميگردد.
اصل 7
طبق دستور قرآن كريم: "و امرهم شوري بينهم" و "شاورهم فيالامر" شوراها، مجلس شوراي اسلامي، شوراي استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظائر اينها از اركان تصميمگيري و اداره امور كشورند.
موارد، طرز تشكيل و حدود اختيارات و وظايف شوراها را اين قانون و قوانين ناشي از آن معين ميكند.
اصل 8
در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفهاي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرايط و حدود و كيفيت آن را قانون معين ميكند.
"والموُمنون و الموُمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عنالمنكر".
اصل 9
در جمهروي اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت اراضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي، به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشهاي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند.
اصل 10
از آنجا كه خانواده واحد بنيادي جامعه اسلامي است، همه قوانين و مقررات و برنامهريزيهاي مربوط بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري از قداست آن و استواري روابط خانوادگي بر پايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد.
اصل 11
به حكم آيه كريمه "ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون" همه مسلمانان يك امتاند و دولت جمهوري اسلامي ايران مظوف است سياست كلي خود را بر پايه اإتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش دير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد.
اصل 12
دين رسمي ايران، اسلام و مذهب جعفري اثنيعشري است و اين اصل اليالابد غير قابل تغيير است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي داراي احترام كامل ميباشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) و دعاوي مربوط به آن در دادگاهها رسميت دارند و در هر منطقهاي كه پيروان هر يك از اين مذاهب اكثريت داشته باشند، مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب.
اصل 13
ايرانيان زرتشتي، كليمي و مسيحي تنها اقليتهاي ديني شناخته ميشوند كه در حدود قانون در انجام مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آيين خود عمل ميكنند.
اصل 14
به حكم آيه شريفه "لاينهاكمالله عنالدين لم يقاتلوكم فيالدين و لميخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوااليهم انالله يحبالمقسطين" دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كساني اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطإه و اقدام نكنند.
اصل 15
زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارس است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانههاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.
اصل 16
از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايي تا پايان دوره متوسطه در همه كلاسها و در همه رشتهها تدريس شود.
اصل 17
مبداء تاريخ رسمي كشور هجرت پيامبر اسلامي (صليالله عليه و آله وسلم) است و تاريخ هجري شمسي و هجري قمري هر دو معتبر است، اما مبناي كار ادارات دولتي هجري شمسي است. تطعيل رسمي هفتگي روز جمعه است.
اصل 18
پرچم رسمي ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي و شعار "الله اكبر" است.
اصل 19
مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
اصل 20
همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت و موازين اسلام برخوردارند.
اصل 21
دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد:
1 - ايجاد زمينههاي مساعد براي رشد شخصيت زن و احيا حقوق مادي و معنوي او.
2 - حمايت مادران، بالخصوص در دوران بارداري و حضانت فرزند، و حمايت از كودكان بيسرپرست.
3 - ايجاد دادگاه صالح براي حفظ كيان و بقاي خانواده.
4 - ايجاد بيمه خاص بيوگان و زنان سالخورده و بيسرپرست.
5 - اعطاي قيمومت فرزندان به مادران شايسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولي شرعي.
اصل 22
حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند.
اصل 23
تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيدهاي مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.
اصل 24
نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن كه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد تفصيل آن را قانون معين ميكند.
اصل 25
بازرسي و نرساندن نامهها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع ست مگر به حكم قانون.
اصل 26
احزاب، جمعيتها، انجمنهاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهور اسلامي را نقض نكنند. هيچكس را نميتوان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت.
اصل 27
تشكيل اجتماعات و راهپيماييها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.
اصل 28
هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوق ديگران نيست برگزيند.
دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون، براي همه افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.
اصل 29
برخورداري از تأمين اجتماعي از نظر بازنشستگي، بيكاري، پيري، ازكارافتادگي، بيسرپرستي، در راه ماندگي، حوادث و سوانح، نياز به خدمات بهداشتي درماني و مراقبتهاي پزشكي به صورت بيمه و غيره، حقي است همگاني.
دولت موظف است طبق قوانين از محل درآمدهاي عمومي و درآمدهاي حاصل از مشاركت مردم، خدمات و حمايتهاي مالي فوق را براي يك يك افراد كشور تأمين كند.
اصل 30
دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسايل تحصيلات عالي را تا سر حد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش ميدهد.
اصل 31
داشتن مسكن متناسب با نياز، حق هر فرد و خانواده ايراني است. دولت موظف است با رعايت اولويت براي آنها كه نيازمندترند به خصوص روستانشينان و كارگران زمينه اجراي اين اصل را فراهم كند.
اصل 32
هيچكس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود.
اصل 33
هيچكس را نميتوان از محل اقامت خود تبعيد كرد يا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت، مگر در مواردي كه قانون مقرر ميدارد.
اصل 34
دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر كس ميتواند به منظور دادخواهي به دادگاههاي صالح رجوع نمايد. همه افراد ملت حق دراند اين گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هيچكس را نميتواند از دادگاهي كه به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع كرد.
اصل 35
در همه دادگاهها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايندو اگر تواناي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.
اصل 36
حكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
اصل 37
اصل، برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود، مگر اين كه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل 38
هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است.
متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود.
اصل 39
هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده، به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است.
اصل 40
هيچكس نميتواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد.
ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 23:22 توسط محمد صدیقیان |
|
|
چه بسا هموطناني كه در اثر يك تصادف محكوم به پرداخت ديه شده و يا بعلت بدهي و عدم بضاعت مالي در زندان مانده و از زندگي در كنار عزيزان خود محرومند و درهمان حال خانواده هاي آنان بدون سرپرست رها شده و در انتظار روز رهائي بستگان خود هستند.
بدين منظور به همت برخي از هموطنان خيرخواه ، مركزي تشكيل شده است كه كمكهاي شما را جلب و متناسب با اولويت از نظر مدت زندان و مقدار بدهي او را مرخص مي كند. ستاد ديه يك مؤسسه خيريه مردمي است كه در ثبت شركتها به ثبت رسيده و به هيچ سازمان ، شركت ، مؤسسه و نهاد اعم از دولتي و غيردولتي وابسته نيست . ستاد ديه داراي هيئت امناء و هيئت مديره اي است كه افراد آنرا خيّرين و نيكوكاران سرشناس و مورد اعتماد مردم تشكيل ميدهند . اين ستاد در مركز استان داراي شعبه است و اعضاي هيئت امناء آنرا مديركل زندانهاي استان ، رئيس كل دادگستري ، مديركل كميته امداد امام خميني (ره) و چهار نفر از خيّرين در سطح استان بصورت مردمي مي باشند . هيئت مديره منتخب هيئت امناء در استانها در حقيقت امور اجرائي ستادهاي ديه را عهده دار ميباشند. پرهيز از تجمل گرائي ، عدم استفاده از ساختمانهاي مجلّل ، قابل دسترس بودن محلهاي ستادهاي ديه براي عامه مردم ، استفاده از حداقل امكانات و نيروي انساني و باز بودن اتاقهاي مسئولان ستاد به روي نيازمندان ، برخورد دلسوزانه كاركنان و مددكاران ستاد با خانواده زندانيان ، پرهيز از گسترش تشكيلات ، عضويت چهره هاي مورداعتماد مردم در هيئت امناء و هيئت مديره ستادهاي ديه و در يك كلمه مردمي بودن اين نهاد خيريه موجب جذب ميلياردها ريال كمكهاي مردمي به حساب ستادهاي ديه در استان گرديده است . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:57 توسط محمد صدیقیان |
|
|
رفتار انسان تابع عوامل گوناگوني است . جرم به عنوان يك رفتار مخرب ناشي از عوامل محيطي اجتماعي و روان شناختي مي باشد . يك بعد بسيار مهم روان كه بر رفتار و عملكرد انسان تأثير زيادي مي گذارد عزت نفس اوست . عزت نفس بها و ارزشي است كه هر فرد براي خويشتن قائل است . كسي كه خود را فردي عزيز ،محترم و با ارزش تلقي مي كند داراي عزت نفس بالا ميباشد . به علاوه افراد داراي عزت نفس براي ديگران نيز به همان اندازه عزت و احترام و ارزش قائل مي باشند . افراد فاقد احساس عزت نفس خود را حقير ، پست و بي ارزش مي دانند يا آنكه ممكن است به طور كذائي براي خود ارزش زيادي قائل باشند و خود را فردي مهم تلقي نمايند . اما ديگران را موجود ذاتي بي ارزش مي دانند و براي اطرافيان خود به عنوان انسان ارزش قائل نمي باشند . افراد داراي عزت نفس بالا به خوبي به رفتار احترام آميز و ارزشمند ديگران پاسخ مي دهند و براي آن ارزش قائل هستند اما افراد فاقد عزت نفس قادر به درك رفتارهاي احترام آميز ديگران در قبال خود نمي باشند . افراد فاقد عزت نفس تصور مـــي كنند ديگران وظيفه دارند همواره به آنها احترام بگذارند و براي آنها ارزش قائل باشند .
عزت نفس در بسياري از رفتارهاي انسان تأثير گذار است زير بخش مهمي از خود پنداره و تصور هر فرد از خودش مي باشد . هر انساني عملي را بر اساس خود پنداره ي خود انتخاب مي كند و انجام ميدهد كسي كه رفتاري را خارج از خود پنداره ي خود مي داند يا آن را انجام نمي دهد يا اگر انجام دهد از انجام آن عمل توسط خود تعجب مي كند يا آن را انكار مي كند يا مسؤوليت آن را نمي پذيرد . مثلاً مي گويد « دست خودم نيست من نمي دانم چرا اين عمل از من سر مي زند » . عزت نفس قسمتي از خود پنداره ي انسان است كه به وجود و رفتار او معني ميدهد . احساس عزت نفس ميزان ارزشمندي فرد را مشخص مي سازد و براي انسان تعيين مي كند مجاز است چه عملي را انجام دهد و چه عملي را انجام ندهد . به عبارت ديگر براي هر فرد ي بر اساس عزت نفس خود مي گويد « من مجازم چه كاري انجام دهم و چه كاري كه از عزت و احترام و ارزش من مي كاهد انجام ندهم » چنانچه شخص رفتار يا عملي را در تضاد با ارزش دروني خود تلقي كند آن را انجام نخواهد داد يا اگر انجام دهد به خاطر انجام آن عمل احساس حقارت خواهد نمود . هر قدر اعمال و رفتار ،خلاف غزت نفس بيشتر باشد بحران احساس حقارت دروني شخص شديدتر خواهد گرديد . افزايش اين احساس حقارت رشد عقده ي حقارت را به دنبال دارد . عقده ي حقارت يعني اينكه فرد خود را آنقدر پست و حقير ميداند كه تصور مي كند هيچ راهي براي كاهش آن وجود ندارد . وقتي انسان به اين مرحله از حقارت رسيد براي كاهش حقارت خود و جبران آن دست به رفتارهاي افراطي مخرب خواهد زد . او ديگر خودي را در درون خويش احساس نمي كند كه بر اساس آن تصميم بگيرد، بلكه فردي است كه تحت فشار غرايز عقده ي حقارت و فشار ديگران رفتار خواهد نمود . او اعمالي انجام ميدهد كه مسؤوليت هيچ يك از آنها را نمي پذيرد . به عبارت ديگر انسان فاقد عزت نفس و داراي عقده ي حقارت مسؤوليت اعمال و رفتار خـــود را قبول نمي كند در نتيجه به عواقب خود نيز توجهي نمي نمايد . بنا به گفته ي آلفرد آدلر يكي از روانشناسان معروف فردي كه مبتلا به عقده ي حقارت مي شود از روشهاي جبران و نامطلوبي براي كاهش درد ناشي از احساس حقارت استفاده مي كند روشهايي كه عمدتاً مخرب نفس و اجتماع مي باشند . او ممكن است براي كاهش حقارت سنگين خود دست به خود تخريبي بزند . در اين فرآيند ابتدا با استفاده از جملات و كلمات، خود را سرزنش مي كند در مراحل بعدي روي به مصرف مواد روان گردان و الكل مي آورد و از طريق افراط در مصرف آنها خود را بيشتر تخريب مي كند و نهايتاً براي كسب عزت نفس ممكن است دست به خود كشي بزند . برخي افراد گاهاً براي جبران احساس حقارت به جاي تخريب خود دست به رفتارهاي مخرب اجتماعي خواهند زد . آنها ممكن است به نحوي ديگران را به استثمار مالي ،جنسي و بدني در آورده و از اين راه آنها را مورد استفاده قرار دهند يا از طريق يك فضاي استبدادي و سلطه بر گروهي از انسانها را تحت انقياد خود درآورده و يك گروه بزهكار تشكيل دهند و يا از طريق توزيع مواد مخدر در جامعه و دست يابي به ثروت باد آورده و نهايتاً اعمالي مثـــل آدم ربائي ، آدم كشي ، و... عزت كذائي براي خود دست و پا مي كنند . مصيبت بزرگ يك انسان فاقد عزت نفس يا داراي نفس اندك آن است كه خود را در چرخه اي گرفتار مي كند كه هر قدر جلوتر مي رود اوضاع را براي خود بدتر مي سازد . اعمال مجرمانه كه از طرف او به خاطر فرار از حقارت و كسب عزت نفس صورت مي گيرد نه تنها عزت ارزش و احترامي براي او به دنبال ندارد بلكه روز به روز عزت و احترام خود به واسطه ي آن اعمال و تنبيهات اجتماعي بيشتر از دست مي دهد . مردم عموماً نه تنها چنين افرادي را طرد مي كنند و كسي حاضر نيست با آنها رابطه اي برقرار كنند كه موجب رشد عزت نفس در آنان شود بلكه واكنش مردم به اعمال مجرمانه اين افراد بيشتر آنان را تحقير و خوار مي سازند و اين روند سير تنزل عزت نفس آنها را چند برابر مي كند . فرد مجرم براي كسب عزت نفس دست به هر كاري ممكن است بزند . هر قدر سطح عزت نفس او پايين تر باشد احتمال ارتكاب اعمال خلاف و ضد انساني در او شديدتر مي گردد . اين افراد حتي اگر از هوش و ذكاوت بالايي برخوردار باشند احتمالاً رفتار بيمار گونه ي آنان احمقانه تر خواهد شد و هوش آنها نه تنها ممكن است كمكي در جهت بهبود اوضاع به آنها ننمايد در عوض ابزاري براي اعمال هوشمندانه ي آنان خواهد شد چه كساني دجار ضعف در عزت نفس خواهند شد ؟ پاسخ اين سوال را در تاريخچه ي زندگي كساني مي توان يافت كه به نحوي امروز به اين بلا گرفتار مي باشند . تجـــارب چنديـــن ساله ي ما در كار مجرمان در زندان نشان مي دهد كه اين افراد را مي توان به چند دسته تقسيم كرد . گروهي از آنان كساني هستند كه در خانواده هاي از هم پاشيده رشد كــــرده اند و در دوران كودكي خود داراي سرپرستاني بوده اند كه همواره آنها را تحقير كرده و با آنها رفتاري داشته اند كه وجودشان را بي ارزش ساخته است . اين افراد كساني هستند كه در كودكي و نوجواني خود به دليل نداشتن سرپرست توانا همواره به عنوان افرادي سربار و مزاحم تلقي شده اند يا كساني هستند كه به دليل نداشتن سرپرست مناسب براي تأمين نيازهاي خود ناچار بوده اند دست به هر عملي بزنند . اعمال و رفتاري كه اين كودكان معصوم احتمالاً براي ارضاء نياز به عذا يا پوشاك انجام داده اند ممكن است بخشي از نيازهاي آنها را تأمين كرده باشد . اما بهاي آن دريافت توهين ، تحقير ،سرزنش از سوي ديگران بوده است اين كودكان در شرايطي بوده اند كه براي تأمين نيازهاي اوليه ي خود با انحاء گوناگون مورد استفاده قرار گرفته اند و هر گاه انساني در هر شرايطي مورد سوء استفاده قرار گيرد خواه ناخواه احساس حقارت و فقدان عزت را تجربه خواهد كرد گروهي ديگر كساني هستند كه در شرايطي رشد كرده اند كه با موقعيت گروه اول كاملاً متفاوت است اين افراد كساني هستند كه در ناز و نعمت بزرگ شده اند و تقريباً همه نوع امكاناتي در حد ممكن براي تأمين نيازهايشان فراهم بوده و هر چه را هر وقت خواسته اند به آن دست يافته و در شرايط آسوده و به دور از دغدغه به سر برده اند . اين افراد تجارب اندكي در برخورد با مسائل و مشكلات زندگي دارند زيرا فرصت دست و پنجه نرم كردن با مشكلات براي آنها فراهم نبوده است تا توانايي و مهارت دروني آنها براي مقابله با مشكلات رشد و توسعه يابد . در نتيجه زماني كه از كودكي به سن نوجواني و جواني رسيده و دوره ي وابستگي طلايي به پايان مي رسد و با حقيقت زندگي مواجه مي گردند و در مي يابند كه از عهده ي مسائل زندگي خود همانند همسالان خود بر نمي آيند دچار نوعي احساس حقارت خواهند شد . هر قدر ناز پروردگي شديد تر باشد و فرد در حل مسائل زندگي خود ناتوان تر باشد احساس حقارت و عقده ي حقارت شديدتر خواهد شد . اين افراد ابتدا با اولياء و سرپرستان خود درگير مي شوند و پس از آنكه از خانواده مأيوس شدند در دام افراد بزهكار جامعه خواهد افتاد و توسط آنان به سمت رفتارهاي مجرمانه هدايت مي گردند برخي نيز براي كاهش حالات عصبي خود كه ناشي از ناتواني آنان در برخورد با مشكلات است به داروهاي روان گردان و مواد اعتياد آور متوسل مي شوند گرفتار شدن در بلاي مواد اعتيـــاد آور زمينه ي بروز هر نوع جرمي را در آنها فراهم خواهد كرد . عامل سوم : براي رشد احساس حقارت حوادث و اتفاقات ناگواري است كه موجب از هم پاشيده شدن زندگي شخصي ميگردد . برخي حوادث آن چنان ضربه اي به روح و روان فرد مي زند كه خود را قادر به حل مشكلات نمي بيند . اگر احساس ناتواني زياد باشد و فرد خود را در قبال مشكلات تنها احساس كند دچار نوعي احساس حقارت خواهد شد كه نتيجه ي آن نوعي بحران وجودي و ياس مي باشد . در اين بحران شخص احساس گناه ، پوچي ، بي هدفي و افسردگي شديد خواهد كرد . در اين حالت فرد در مورد معني زندگي، خوبي و بدي ، عدالت ، كار خوب و بد دچار ترديد و ابهام خواهد شد . همه ي اين حالات احساس فقدان عزتمندي را در شخص رشد مي دهد انسان را به سمت اعمال قانوني شكن سوق ميدهد عوامل فرهنگي نيز مي تواند موجب احساس و عقده ي حقارت گردد . تضاد فرهنگي و مهاجرت سبب مي شود كه اعضاي وابسته به يك فرهنگ خود را در برابر اعضاي فرهنگ ديگر كوچك و حقير تلقي كند و براي جبران آن تقليد كوركورانه از رفتار افراد فرهنگ رقيب دست بزند و اگر اين احساس حقارت شديد گردد ممكن است دست به اقدام عليه آنها بزند آمار جرائم موجود در زندان نشان مي دهد ميزان افراد مجرم از مناطق مهاجر نشين كه از تنوع و تضاد فرهنگي بالا و سطح زندگي پايين برخوردار هستند بسيار بالاتر از مناطق بومي شهرها يا مناطقي است كه از سطح زندگي بالاتر برخوردار مي باشند به علاوه تبعيض نژادي ،قومي ، جنسي و ... مي تواند به احساس حقارت دامن بزند گروههاي مسلط جامعه بساري از امتيازات را براي خود تصاحب خواهند كرد و گروه غير مسلط همواره در صدد انتقام از آنها خواهتد بود . گروه مسلط قوانين را طوري وضع مي كند كه در مرحله ي اول امنيت خودش حفظ شود و گروه غيــــر مسلط قواتين را طـــوري وضع مي كند كه در مرحله ي اول امنيت خودش حفظ شود و گروه غير مسلط درصدد در هم شكستن قواعد وضع شده برخواهد آمد. در اين كشمكش گروه غير مسلط چند بار شكست خواهد خورد و براي جبران شكست خورده دست به رفتار بزهكارانه خواهد زد چه بايد كرد ؟ فرد مجرم احساس خود ارزشمندي اندكي دارد و براي حفظ احساس ارزشمندي موجود خود دست به هر رفتاري مي زند زندان نه تنها كمكي به رشد عزت نفس فرد مجرم نخواهد كرد بلكه حس حقارت او را بيشتر مي كند . لازمه ي كمك به افراد مجرم فراهم كردن شرايطي است كه بتواند در آن شرايط احساس ارزشمندي واقعي خود را باز يابد زندان زماني مي تواند مكاني واقعي براي اصلاح رفتار زنداني باشد كه فرصت كافي براي رشد احساس ارزشمندي و عزت نفس را در زنداني فراهم سازد . فرصتي كه در آن مجرم خود را آنقدر ارزشمند بيابد كه خود را شايسته ي هر نوع اعمال و رفتاري نداند . بايد شرايطي فراهم گردد كه زنداني احساس كند به عنوان يك انسان ارزشمند جز رفتار ارزشمندانه رفتار ديگري نبايد از او سر بزند . براي رسيدن به اين فرآيند راه درازي در پيش است . يكي از ضروريات آن آموزش پرسنل زندان و تغيير نگرش در آنان به نحوي است كه خود را نه تنها يك زنداني بلكه يك درمانگر تلقي كنند . از مقدمات اوليه ي كار ،اصلاح ساختار فيزيكي زندان و فراهم كردن امكان فعاليت سازنده و مسؤولانه توسط زنداني است . كمك به زنداني براي خود يابي ، كنترل خود و به دست گرفتن سرنوشت زندگي خود يك اقــــدام اساسي فـــــوق العاده تخصصي است . اين كمك بايد به نحوي باشد كه شخص مجرم در قبال آن بتواند خود را فردي ارزشمند ، با عزت ،مخلوق خداي بزرگ ،شايسته ي اعمال خوب و مسؤول در سرنوشت خويش قلمداد نمايد . آسيه صدر اشكوري مددكار اجتماعي مركز مراقبت بعداز خروج |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:54 توسط محمد صدیقیان |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 22:31 توسط محمد صدیقیان |
|
|
شلاق تنها مجازات تعزیری نیست بلکه به عنوان حد نیز برای برخی از جرایم به کار میرود مانند زنای زن و مرد مجرد -زنای با غیر بالغ -زنای مجنون -خوردن مسکر -قذف و قوادی .فلسفه ای که برای مجازات شلاق بیان شده است آن است که درد حاصل از ضربات تازیانه لذت جرم را از بدن مجرم بیرون می آورد -اجرای آن هزینه زیادی ندارد -تاثیر زیادی در اصلاح مجرم دارد و... این مجازات تنها در قوانین اسلامی وجود دارد و در قوانین دیگر مجازات حبس و جزای نقدی مورد توجه قرار گرفته است.
از نظر فلسفی هم دلایلی برای مخالفت با مجازات شلاق بیان شده است از جمله اینکه سلول های بدن که مورد آزار تازیانه های شلاق قرار میگیرند همان سلول هایی نیستند که در زمان ارتکاب جرم وجود داشته اند زیرا سلول های بدن مرتب در حال تغییر و جابجایی هستند بنابراین مجازات نسبت به همان عضوی که جرم را انجام داده است صورت نمیگیرد .این استدلال نسبت به بقیه مجازات ها هم ممکن است قابل استناد باشد اما در پاسخ باید گفت که قوانین موضوعه به عنوان آینه قواعد اجتماعی بر پایه ضوابط عرفی استوار است نه استدلال های دقیق عقلی که در مباحث علمی کاربرد دارد و عرف هم میان شخصی که یک سال پیش مرتکب جرمی شده است واکنون مجازات میشود تفاوتی نمیگذارد هر چند از نظر عقلی ممکن است این شخص صد در صد همان شخص یک سال قبل نباشد.(۱) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:43 توسط محمد صدیقیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
محمد صدیقیان
متولد 1355 خوانسار |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1390 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
تومگو خوسار خبرگزاری خوانسار جامعه خوانسار قدیم خوانسار تایمز |
|
RSS
|